تبليغاتX
دلم گرفته

دلم گرفته
لینک دوستان

قلبم ببر ، جانم ببر ، اما ز خود دورم نکن
رفتی برو ، بردی ببر ، اما فراموشم نکن

 

[ دوشنبه 8 اسفند1390 ] [ 19:29 ] [ میثم ]

 

آدمك آخر دنياست بخند

آدمك مرگ همين جاست بخند

 دست خطي كه تو را عاشق كرد

شوخي كاغذي ماست بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی

کل دنیا سراب است بخند

آن خدايي كه بزرگش خواندي

به خدا مثل تو تنهاست بخند...

[ چهارشنبه 12 بهمن1390 ] [ 14:51 ] [ میثم ]
 

 

اسم من فرهاد هست ماجرا مربوط مي شه به چند سال پيش وقتي که تازه دوم دبيرستان رو تموم کرده بودم


ادامه مطلب
[ دوشنبه 12 دی1390 ] [ 13:43 ] [ میثم ]

 

سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟


ادامه مطلب
[ یکشنبه 20 آذر1390 ] [ 12:14 ] [ میثم ]

 

بی تو طوفان زده دشت جنونم ، صید افتاده به خونم ،تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم !
بی من از شهر سفر کردی و رفتی !
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی !
قطره ای اشک فروریخت ز چشمان سیاهم !
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم !
تو ندیدی ..!
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتم !
چون در خانه ببستم دگر از پا ننشستم !
گوئیا زلزله آمد،گوئیا خانه فرو ریخت سرمن !
بی تو من در همه ی شهر غریبم !
بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی !
برنخیزد دگر از مرغک پربسته ندایی !
تو همه بود و نبودی ، تو همه شعر و سرودی !
چه گریزی زبر من که زکویت نگریزم !
گر بمیرم ز غم عشق ،به تو هرگز نستیزم !
من و یک لحظه جدایی، نتوانم ،بی تو من زنده بمانم ..!

[ چهارشنبه 16 آذر1390 ] [ 17:39 ] [ میثم ]
 

عشق کلید شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود

[ یکشنبه 6 آذر1390 ] [ 8:41 ] [ میثم ]

به قلبم نشستی نگفتم چرا  

 دلم را شکستی نگفتم چرا ،

 یکی خواب شبهای من را ربود ،    

 چو دیدم تو هستی نگفتم چرا

[ جمعه 4 آذر1390 ] [ 20:5 ] [ میثم ]

ای دلم دیدی که ماتت کرد و رفت.

 

خنده ای بر خاطراتت کرد و رفت.

من که گفتم این بهار افسردنیست
من که گفتم این پرستو رفتنیست
آه عجب کاری به دستم داد
دل . 

 هم شکست و هم شکستم داد دل ...

[ دوشنبه 30 آبان1390 ] [ 15:14 ] [ میثم ]

فرصت ما تموم شده باید از این قصه بریم
فرقی نداره من و تو کدوممون مقصریم                               


خاطره ها رو یادمه لحظه به لحظه، مو به مو
هیچی رو یاد من نیار اونقد خرابم که نگو

بد بودم و بدتر شدم میرم با پاهای خودم
میرم نمی دونم کجا آخ...کم آوردم به خدا

دلگیرم از دست خودم کاش عاشقت نمی شدم
اون جوری می خواستم که نشد غمام یه ذره  کم نشد

من موندم و تنهاییام از دنیا هیچی نمی خوام
عاقبت منو نگاه! اشتباه پشت اشتباه
هر روز عاشقتر شدیم تو عشق خاکستر شدیم
سوختیم ولی به آرزومون نرسیدیم

فقط گریه، فقط عذاب صد تا سوال بی جواب
نه من، نه تو، از عاشقی خیری ندیدیم

دلگیرم از دست خودم کاش عاشقت نمی شدم
اون جوری می خواستم که نشد غمام یه ذره  کم نشد

من موندم و تنهاییام از دنیا هیچی نمی خوام
عاقبت منو نگاه! اشتباه پشت اشتباه

[ پنجشنبه 26 آبان1390 ] [ 17:21 ] [ میثم ]

 

 

شکستنی رفع بلاست..اما…باور نمیکند دلم

[ چهارشنبه 25 آبان1390 ] [ 21:33 ] [ میثم ]
 

هنوز نیامده ای خداحافظ ؟

تقصیر تو نیست

همیشه همین گونه بوده ، برو اما من پشت سرت دست نه ، دل تکان می دهم

[ پنجشنبه 19 آبان1390 ] [ 23:54 ] [ میثم ]

آسمان جای عجیبیست نمی دانستیم
عاشقی کار غریبیست نمی دانستیم

عمر مدیون نفس نیست نمی دانستیم
عشق کار همه کس نیست نمیدانستیم

[ یکشنبه 15 آبان1390 ] [ 19:18 ] [ میثم ]
وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن .

[ دوشنبه 9 آبان1390 ] [ 19:55 ] [ میثم ]

   کسي  نمي تونه به دلش ياد بده که نشکنه

حداقل من بهش ياد دادم که وقتي شکست

شيشه هاش دست اوني رو که اونو شکسته نبره.

 

[ سه شنبه 3 آبان1390 ] [ 22:22 ] [ میثم ]

میگي گل رو دوست داري ولي ميچينيش... ميگي بارون رو دوست داري ولي با چتر ميري زيرش... ميگي پرنده رو دوست داري ولي تو قفس ميندازيش... چه جوري ميتونم نترسم وقتي ميگي دوستم داري؟؟؟

[ پنجشنبه 14 مهر1390 ] [ 0:16 ] [ میثم ]

لباسی را که از تنت در میاری

 و بی توجه پرتش می کنی

     من آرزوی بوییدنش را دارم . . .

.

[ دوشنبه 11 مهر1390 ] [ 12:57 ] [ میثم ]

معمولا آدما از اینکه بعد از مرگ فراموش بشن وحشت دارن

 

 

ولی چه سخته زنده باشی و فراموش بشی  . . .

[ یکشنبه 3 مهر1390 ] [ 16:27 ] [ میثم ]

 

 

دلم از زمين و زمان پر است و کسي نيست که اين سنگيني را از روي

 
  دلم بردارد.وقتي ادم هيچ دلخوشي تو دنيا ندارد،به چه اميدي زنده است؟

 
  به چه اميدي روز را به شب مي رساند؟پس براي چه خود را دلبسته ي

 
  زندگي کرده ايم؟

                       اما
  مرگ واژه است ساده اما در عين حال سنگين که همه از ان فرار مي کنند

 
  اما اينک من به اين واژه ي سنگين رسيده ام و حالا:

 
  اين مرگ است که از من فرار مي کند

   
  و من در پي مرگ مي دوم

[ سه شنبه 15 شهریور1390 ] [ 9:54 ] [ میثم ]

 

کاش مي دانستيم زندگي کوتاست 

کاش از ثانيه هاي زندگي لذت مي برديم

کاش قلبي رو براي شکستن انتخاب نمي کرديم

کاش همه را دوست داشتيم

کاش معني صداقت را ما هم مي فهميديم

کاش هيچ کودک فقيري ديگر خواب نان تازه وداغ را نمي ديد

کاش دلهايمان دريايي مي شد

کاش مي فهميديم زندگي زيباست

و

 لذت مي برديم تا نهايت

کاش ميدانستيم که ما نمي دانيم فردا برايمان چه اتفاقي مي افتد

کاش بهانه اي براي ناراحت کردن دلهاي زخم خورده نبود

کاش...

کاش...

کاش...

[ پنجشنبه 3 شهریور1390 ] [ 16:2 ] [ میثم ]

كدام یك را سوار مي‌كنيد ؟!

يك شركت بزرگ قصد استخدام تنها يك نفر را داشت. بدين منظور آزموني برگزار كرد كه تنها يك پرسش داشت. پرسش اين بود :

شما در يك شب طوفاني سرد در حال رانندگي از خياباني هستيد. از جلوي يك ايستگاه اتوبوس در حال عبور كردن هستيد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند. يك پيرزن كه در حال مرگ است. يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. يك خانم/آقا كه در روياهايتان خيال ازدواج با او را داريد. شما مي‌توانيد تنها يكي از اين سه نفر را براي سوار نمودن بر گزينيد. كداميك را انتخاب خواهيد كرد؟ دليل خود را بطور كامل شرح دهيد :

پيش از اينكه ادامه حكايت را بخوانيد شما نيز كمي فكر كنيد ...

 

 

.....

 

...

 

..

 

 

قاعدتاً اين آزمون نمي‌تواند نوعي تست شخصيت باشد زيرا هر پاسخي دليل خاص خودش را دارد.

پيرزن در حال مرگ است، شما بايد ابتدا او را نجات دهيد. هر چند او خيلي پير است و به هر حال خواهد مرد.

شما بايد پزشك را سوار كنيد. زيرا قبلاً او جان شما را نجات داده و اين فرصتي است كه مي‌توانيد جبران كنيد. اما شايد هم بتوانيد بعداً جبران كنيد.

شما بايد شخص مورد علاقه‌تان را سوار كنيد زيرا اگر اين فرصت را از دست دهيد ممكن است هرگز قادر نباشيد مثل او را پيدا كنيد.

 

از دويست نفري كه در اين آزمون شركت كردند، تنها شخصي كه استخدام شد دليلي براي پاسخ خود نداد. او نوشته بود :پاسخ وی این بود:

 

 


ادامه مطلب
[ یکشنبه 23 مرداد1390 ] [ 19:58 ] [ میثم ]

گفتمش بي تو چه مي بايد كرد
عكس رخساره ي ماهش را داد
گفتمش همدم شبهايم كو؟؟؟؟؟
تاري از زلف سياهش را داد
وقت رفتن همه را مي بوسيد
به من از دور نگاهش را داد
يادگاري به همه دادو به من
انتظار سر راهش را داد.....

[ پنجشنبه 6 مرداد1390 ] [ 13:31 ] [ میثم ]
[ پنجشنبه 6 مرداد1390 ] [ 13:30 ] [ میثم ]

 


 

شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم

خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت ازیادم

خداحافظ واین یعنی در اندوه تو میمرم

در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم

وبی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

وبرف نا امیدی ب سرم یکریز می بارد

چگونه بگذرم از عشق و از دلبستگی هایم؟

چگونه می روی با اینکه می بینی چه تنهایم؟

خداحافظ ،تو ای همپای شب های غزل خوانی

خداحافظ، به پایان آمد این دیدار پنهانی

خداحافظ، بدون تو گمان کردی که میمانم

خداحافظ، بدون من یقین دارم که میمانی

[ پنجشنبه 6 مرداد1390 ] [ 13:29 ] [ میثم ]

زندگی در گرو خاطره هاست

                           خاطره در گرو فاصله هاست

                                  فاصله تلخ ترین خاطره هاست

[ پنجشنبه 6 مرداد1390 ] [ 13:28 ] [ میثم ]
 

سکوت سرشار از ناگفته هاست



دلتنگی های آدمی را ، باد ترانه ای می خواند

رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد

و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است

از حرکات ناکرده

اعتراف به عشق های نهان

و شگفتی های بر زبان نیامده

در این سکوت حقیقت ما نهفته است
...

[ پنجشنبه 6 مرداد1390 ] [ 13:27 ] [ میثم ]

 

 

از بهار پرسیدم عشق یعنی چه ؟

گفت "تازه شکفته ام هنوز نمیدانم ."

از تابستان پرسیدم عشق یعنی چه ؟

 گفت" فعلا در گرمای وجودش غرقم ."

از پاییز پرسیدم عشق یعنی چه؟

گفت" در جلوه ی رنگارنگ آن رنگ باخته ام."

از زمستان پرسیدم عشق یعنی چه ؟

گفت" مثل برف آرام و بیصدا روی قلبت مینشیند

 و تو نمیفهمی که او ، کی تو را احاطه کرده است."

 

[ پنجشنبه 6 مرداد1390 ] [ 13:27 ] [ میثم ]

 

 

دلم بري كسي تنگ است

كه چشمهاي قشنگش را

به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت

و شعرهاي خوشي چون پرنده ها ميخواند

دلم براي كسي تنگ است

كه همچو كودك معصومي

دلش براي دلم مي سوخت

و مهرباني را

نثار من ميكرد

...دلم براي كسي تنگ است

 

[ پنجشنبه 6 مرداد1390 ] [ 13:26 ] [ میثم ]

 

چرا غمگینی؟

عاشق شدم!!!

آیا عشق شیرین است؟

بله....شیرین تر از زندگی!!!

چرا تنهایی؟

ویژگی عاشق هاست!!!!

لذت تنهایی چیست؟

فکر به او و خاطرات او!!!!

چرا می روی؟

برای اینکه او رفت!!!!

دلت کجاست؟

پیش او!!!!

قلبت کجاست؟

او برده!!!

پس حتما بی رحم بوده؟

نه...اصلا!!!

چرا؟

چون باز هم او را می پرستم

[ پنجشنبه 6 مرداد1390 ] [ 13:24 ] [ میثم ]
 

شمع بود، اما کوچک بود. نور هم داشت اما کم بود.
شمعی که کوچک بود و کم، برای سوختن پروانه بس بود.
مردم گفتند: شمع عشق است و پروانه عاشق.
و زمین پر از شمع و پروانه شد.
پروانه ها سوختند و شمع ها تمام شدند.
خدا گفت: شمعی باید دور، شمعی که نسوزد، شمعی که بماند.
پروانه ای که به شمع نزدیک می سوزد، عاشق نیست.
شب بود، خدا شمع روشن کرد.
شمع خدا ماه بود. شمع خدا دور بود.
شمع خدا پروانه می خواست. لیلی، پروانه اش شد.
بال پروانه های کوچک زود می سوزد،زیرا شمع ها،زیادی نزدیکند.
بال لیلی هرگز نمی سوزد. لیلی پروانه شمع خداست.
شمع خدا ماه است. ماه روشن است؛ اما نمی سوزد.
لیلی تا ابد زیر خنکای شمع خدا می رقصد

[ پنجشنبه 6 مرداد1390 ] [ 13:23 ] [ میثم ]

درباره وبلاگ

اگه کسی رو دوست داشته باشی

نمیتونی تو چشای اون زل بزنی...

نمیتونی دوریشو تحمل کنی ...

نمیتونی بهش بگی که چقد دوسش داری ...

نمیتونی بهش بگی که چقد بهش نیاز داری ...

واسه همینه که عاشقا دیونه میشن ... .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
عکسم تو لینکا هست.
آرشیو مطالب
امکانات وب

امارگیر حرفه ای سایت



برای ورود به چت روم کلیک کنید

كد چت روم
. .
رویـــــــــای خیــــــس دو

♥♥♥lovely♥♥♥

کد آهنگ

مرجع کد آهنگ


کمياب ترين کدهاي جاوا

نايابترين کدهاي موس